شمارهٔ ۸ - در مدح نصرة الدوله عم زاده ناصرالدین شاه در تبریز گفته
ایرج میرزابرخیز که باید به قدح خون رز افگند
کامد مه فروردین تا شد مه اسفند
آورد نسیم آنچه همی باید آورد
افگند صبا آنچه همی شاید افگند
وقتست نگارا که تو هم چهره فروزی
اکنون که گل و لاله همی چهره فروزند
فضلیست مساعد چه خوش آید که درین فصل
با یار مساعد بزنی ساتگنی چند
من شاعرم و قدر ترا نیک شناسم
عشاق دگر قدر تو چون می نشناسند
من ساده دل و باده کش و دوست پرستم
نه زهد و ورع دارم نه حیله و ترفند
نه مبغض انجیلم و نه مسلم تورات
نه منکر فرقانم و نه معتقد زند
من مهر و وفایم همه تو جور و جفایی
بگشای در صلح و در جنگ فروبند
هر صبح به نوعی دگرم خسته بمگذار
هر شام به طرزی دگرم رنجه بمپسند
برخیز و سمن بار از آن زلف سمن بار
بنشین و شکر ریز از آن لعل شکرخند
