شمارهٔ ۱۳ - در مدیحه و تبریک عروسی
ایرج میرزابرآمد بامدادان مهر انور
جهان را کسوت نو کرد در بر
تو پنداری که زرین شاهبازی
همی گسترد در صحن فلک پر
و یا از بهر اثبات رسالت
کف موسی همی شد ز آستین در
و یا گویی عروسی ماه رخسار
شب دوشینه بر سر داشت معجر
کنون برداشت از سر معجر خویش
جهان از طلعت او شد منور
و یا گویی که در این جشن فیروز
فلک افروختستی مشعل زر
و یا تا عود سوزند اندر این بزم
سپهر افروخته زرینه مجمر
چنین روز و چنین عید مبارک
که آمد امر بلغ بر پیمبر
نبی اندر غدیر خم برافراشت
جهاز چار اشتر جای منبر
