شمارهٔ ۲۳ - در نعتِ نبّی خاتَم
ایرج میرزانه عاقل است که دارد در این سرای رحیل
قصیر عمر خود اندر امید های طویل
نهد به گردن جان رشته ای ز طول امل
که تا قیامت آن رشته را بود تطویل
مناص جویی از این رشته لات حین مناص
خلاص خواهی ازین عقده لاعلیک سبیل
خوش آن که بگسست این رشتۀ امید ز جان
نهاد بر کف تقدیر کردگار جلیل
رهاند خود را از منت وضیع و شریف
نجات داد هم از خجلت کریم و بخیل
خلیل وار توکل به کردگار نمای
که تا رهاند از آتش غمت چو خلیل
نصیر جان تو چون حق بود فنعم نصیر
وکیل کار تو چون حق بود فنعم وکیل
رهین هر کس و ناکس مشو پی روزی
چو او به روزی هر ناکس و کس است وکیل
همان که او به تو جان داد نان دهد چه کنی
ز بهر فانی جان عزیز خوار و ذلیل
جمال صورت فردا کجا ترا باشد
اگر نباشد امروز سیرت تو جمیل
