شمارهٔ ۱۸ - مزاح با یکی از وزیران
ایرج میرزابیضه ام رنجور شد از بیضه ات دور ای وزیر
پرسشی کن گاه گاه از حال رنجور ای وزیر
دیر گاهی شد که از احوال تخمم غافلی
این چنین غفلت بود از چون تویی دور ای وزیر
از همان روزی که شد با تو امور خارجه
بیضه ام از نو ورم کردست پرزور ای وزیر
این نه آن خایه است کان را دیده ای در کودکی
در بزرگی گشته این اوقات مشهور ای وزیر
چون جراید را دو روز دیگر آزادی دهند
شرح آن را دید خواهی جمله مسطور ای وزیر
نسبتا اندر درشتی دانۀ خرما شدست
بیضه ای کو بود چون یک حب انگور ای وزیر
عاقبت چشم بد مردم بدو آسیب زد
گرچه بود از چشم ها پیوسته مستور ای وزیر
پاک وافوری شدم از بس که گفتند این و آن
بهر تسکین وجع خوبست وافور ای وزیر
برندارم یک قدم از ترس جان بی بیضه بند
گشته ام در دست تخم خویش مقهور ای وزیر
آنچنان حساس شد تخمم که زحمت می برد
