شمارهٔ ۲۲ - شکوه از مرگ پدر و مدح قائم مقام
ایرج میرزازان همه امیدها که بودم در دل
نیست کنون غیر ناامیدی حاصل
گفتم هرگز فرامشم ننماید
آن کو هرگز فرامشش نکند دل
بود گمانم که چون امیر ز تبریز
رفت به بخت سعید و دولت مقبل
چامه چو بفرستمش به نامه ای از من
یاد کند آن امیر نیک خصایل
لیک دو سه بار زی امیر نمودم
چند قصاید گسیل و چند رسایل
تا حال از درگه امیر نگشته است
بهر مباهات من جوابی واصل
صدر اجل زنده باد و باد هم او را
ز آهن و پولاد مر عروق و مفاصل
مرد همی صدر شاعران پدر من
یک دو سه مه پیش از این به ناخوشی سل
افسرد آن بوستان فضل و معانی
پژمرد آن گلستان فهم و فضایل
