شمارهٔ ۲۴ - در مدح امیر نظام
ایرج میرزاچونان شدم ضعیف که گر نه سخن کنم
در مجلسی کسی بنبیند که این منم
ور هم سخن کنم بجز از ناله نشنوند
ز آن رو که همچو نی شده از لاغری تنم
مو در بدن به جای نخ آمد مرا از آن
کز لاغری بدن شده مانند سوزنم
از بس نحیف و لاغرو باریک گشته ام
ترسم که خویشتن را ناگاه گم کنم
ای ناتوانی آخر در من چه دیده ای
کاین سان گره نمودی دامن به دامنم
گر سنگ بود سفتی و آهن گداختی
با آنکه من نه ساخته از سنگ و آهنم
چندین متاز اسب که بشکست مغفرم
چندین میاز دست که بگسست جوشنم
من شاعری حقیرم و مدحتگری فقیر
نه رستمم نه طوس نه گیوم نه بهمنم
سی روز بوسه برزده ام بر کف امام
سی روز هم به پای بتی بوسه برزنم
وقتست دلبرا که خم طره بشکنی
تا من بدان نگاه کنم توبه بشکنم
