بخش ۹ - در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت
جامیدلا دیده دوربین برگشای
درین دیر دیرینه دیرپای
ببین غور دور شبانروزیش
به خورشید و مه عالم افروزیش
نگویم قدیم است از آغاز کار
که باشد قدم خاصه کردگار
حدوث ار چه شد سکه نام او
نداند کس آغاز و انجام او
شب و روز او چون دو یغمایی اند
دو پیمانه عمر پیمایی اند
دو طرار هشیار و تو خفته مست
پی کیسه ببریدنت تیز دست
ز نقد امانی تو را کیسه پر
به جان دشمن کیسه پر کیسه بر
چو کیسه به سیم و زر آکنده است
دل کیسه داران پراکنده است
یکی جمع شو زین پراکندگی
تهی کن دل از کیسه آکندگی
