(۱) لاَ یؤْمِنُ اَحَدُکُمْ حَتَّى یُحِبَّ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ. (صحیح البخاری)
هر کسی را لقب مکن مؤمن گرچه از سعی جان و تن کاهد تا نخواهد برادر خود را آنچه از بهر خویشتن خواهد

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
هر کسی را لقب مکن مؤمن گرچه از سعی جان و تن کاهد تا نخواهد برادر خود را آنچه از بهر خویشتن خواهد
ای کز آلودگی تو شب و روز فاقه و فقر تو زیاده شود بی طهارت مباش تا بر تو روزی تنگ تو گشاده شود
دیگر از وی مدار چشم وفا هر که شد با تو در جفا گستاخ زانکه هرگز دو بار مؤمن را نگزد مار از یکی سوراخ
مرد را هرچه بگذرد به زبان عیب باشد ورای آن کردن وعده در ذمۀ کرم قرض است فرض باشد ادای آن کردن
ای شده محرم مجالس پس راز هر مجلسی امانت تست مکن افشای راز مجلس کس زانکه افشای آن خیانت تست
هر که در مشورت امین تو شد گرچه باشد امان روی زمین چون نهان دارد آنچه مصلحت است خاینش خوان به حکم دین نه امین
سودت اگر بایدت ز مایۀ خویش دست بخشش گشای و بخشایش سودت اکنون ستایش و فردا در جوار خدای آسایش
نکشد بهر مال دنیا رنج هر که خواهد کمال بهرۀ دین چهرۀ دین مکن به ناخن دین تا نکاهد جمال چهرۀ دین
صاحب حرص را از خوان کرم فیض احسان نمی رسد هرگز به قناعت گرای کان مالی ست که به پایان نمی رسد هرگز
ای کمر بسته کسب روزی را صبح خیزی دلیل فیروزیست بهر خواب صباح چشم مبند زانکه این خواب مانع روزیست
نیکبخت آنکسی که می نبرد رشک بر نیک بختی دگران سختی روزگار نادیده پند گیرد ز سختی دگران
هر که در حب و بغض و منع و عطا نبودش دل به غیر حق مایل نقد ایمان خویش را یابد بر محک قبول حق کامل
کی به نعمت کسی شود دل گرم چون ز منت کنند دم سردی غیر باد خزان منت نیست آفت روضۀ جوانمردی
مرد را بس همین گنه که قدم از مقر امان نهد بیرون هرچه آید درون روزن گوش از ممر زبان دهد بیرون
چند گیری به مجلس واعظ پای منبر پی گرفتن پند وعظ تو بس به مرگ همسایه نعره نوحه گر به بانگ بلند
ای که پرسی که بهترین کس کیست گویم از قول بهترین کسان بهترین کس کسی بود که ز خلق بیش باشد به خلق نفع رسان
تا خدا دوست گیردت با خلق یک دل و یک زبان و یک رو باش شاد طبع و شکفته خاطر زی نرم خوی و گشاده ابرو باش
دوستی مغز و پوست دشمنی است تا کی از مغز سوی پوست شوید به هدایا کنید داد و ستد تا به هم زان وسیله دوست شوید
بر در خوب رویی منزل گیر چون پی حاجتی برون آیی تا از آن پیشتر که حاجت تو دهد از دیدنش بیاسایی
دیدن دوست دوست را گه گه چهرۀ دوستی بیاراید ز اتفاق دوام صحبتشان شوق کاهد ملالت افزاید
ای خوش آنکو به عیب بینی خویش پیشوای هنروران گردد عیب او پیش دیدۀ دل او پردۀ عیب دیگران گردد
گر دلت را توانگری باید که توانگر دلی نکو هنریست باز کش دست همت از چیزی که به دست تصرف دگریست
مسلم آنکس بود به قول رسول گرچه عامی بود و گر عالم که بهر جا بود مسلمانی باشد از قول و فعل او سالم
تا شود در جهان علم و عمل شاهد دین تو جمال افزای زآنچه در خور نیفتدت باز ایست زآنچه لایق نباشدت باز آی