بخش ۱ - آغاز
المنة لله که به خون گر خفتیم یکچند چو غنچه عاقبت بشکفتیم از کشمکش دهر بسی آشفتیم کز گوهر راز سبحه واری سفتیم
۱۳۰ شعر از جامی
المنة لله که به خون گر خفتیم یکچند چو غنچه عاقبت بشکفتیم از کشمکش دهر بسی آشفتیم کز گوهر راز سبحه واری سفتیم
ای به پهلوی تو دل در پرده سر ازین پرده برون ناورده دل که هر سر بود آورده او دل در پرده بود پرده او یکدم از پرده غفلت بدر آی باشد این راز شود پرده گشای نیست این پیکر مخروطی دل بلکه
ای رخ افروخته از آتش خشم خرمنت سوخته از آتش خشم از خسان آتشی افروخته ای تر و خشک خود ازان سوخته ای خار خشکی که ز تو صد خرمن شود از یک شرر آتش روشن آب حلمی بزن این آتش را در ته پای
راهبی را در دل زد غم دین شد درین دیر دو در گوشه نشین در صحبت به رخ خلق ببست فارغ از خلق به خلوت بنشست دیو هر چند چپ و راست شتافت هیچ بر رهزنی اش دست نیافت روزی از خاک درش سر بر زد