بخش ۱
آن ندیدی که خرده دان به شکر داروی تلخ را کند شیرین تا به آن حیله از تن رنجور ببرد رنج و محنت دیرین روباهی با گرگی دم مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد و با یکدیگر به باغی گذشتند در
۲۲ شعر از جامی
آن ندیدی که خرده دان به شکر داروی تلخ را کند شیرین تا به آن حیله از تن رنجور ببرد رنج و محنت دیرین روباهی با گرگی دم مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد و با یکدیگر به باغی گذشتند در
کبوتر را گفتند چونست که تو دو بچه بیش برنیاری و چون مرغ خانگی بر بیشتر از آن قدرت نداری گفت بچه کبوتر غذا از حوصله مادر و پدر می خورد و چوژه مرغ خانگی از مزبله بر هر راهگذر از یک ح
گنجشکی خانه موروثی خود را باز پرداخت و در فرجه آشیان لک لکی خانه ساخت با وی گفتند تو را چه مناسبت که با جثه ای بدین حقیری با جانوری بدان بزرگی همسایه باشی و خود را با وی در محل اقا
سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و بر هر آستانه ای که خسبی از آنجا نتواند گذشت گفت من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور از خوانی به لب
روباه بچه ای با مادر خود گفت مرا حیله ای بیاموز که چون به کشاکش سگ در مانم خود را برهانم گفت آن حیله فراوان است اما بهترین همه آن است که در خانه خود بنشینی نه او تو را بیند و نه تو