بخش ۱
جامیآن ندیدی که خرده دان به شکر
داروی تلخ را کند شیرین
تا به آن حیله از تن رنجور
ببرد رنج و محنت دیرین
روباهی با گرگی دم مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد و با یکدیگر به باغی گذشتند در استوار بود و دیوار پر خار گرد آن گردیدند تا به سوراخی رسیدند بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان
انگورهای گوناگون دیدند و میوه های رنگارنگ یافتند روباه زیرک بود حال بیرون رفتن را ملاحظه کرد و گرگ غافل چندان که توانست بخورد ناگاه باغبان آگاه شد چوبدستی برداشت و روی بر ایشان نهاد
روباه باریک میان زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شکم در آنجا محکم شد باغبان به وی رسید و چوبدستی کشید چندانش بزد که نه مرده و نه زنده پوست دریده و پشم کنده از آن تنگنای بیرون رفت
زورمندی مکن ای خواجه به زر
کآخر کار زبون خواهی رفت
فربهت کرد بسی نعمت و ناز
زان بیندیش که چون خواهی رفت
با چنین جثه ندانم که چه سان
به در مرگ برون خواهی رفت
