شمارهٔ ۱ - فی توحیده سبحانه و تعالی
آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا چون درین احصا حصاآسا نیم گویا به صدق به که بندم راه گویایی چو صدیق از حصا عد نعمایت چه حد من چو حکمت درازل ساخت ش
۱۷ شعر از جامی
آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا چون درین احصا حصاآسا نیم گویا به صدق به که بندم راه گویایی چو صدیق از حصا عد نعمایت چه حد من چو حکمت درازل ساخت ش
موج زن می بینم از هر دیده طوفان غمی می رسد در گوشم از هر لب صدای ماتمی اهل عالم را نمی دانم چه کار افتاده است اینقدر دانم که در هم رفته کار عالمی زاشک محتاجان به هر سو سایلی بین غر
آن که بودی آفتاب آسا جهان پر نور ازو روز شادی بر جهانی شد شب غم دور ازو بود عالم چون تن و او جان چو جان از تن برفت بعد ازین تن را چه امکان زیستن مهجور ازو گرچه شد از فرقت او عالم ص
کو در ادراک حقایق نکته دانیهای او در بیان نکته ها شیرین زبانیهای او همت او گنج کنت کنز را مفتاح بود بود ازان گنج این همه گوهر فشانیهای او بود شاه فقر لیک اصحاب را می داشت پاس از خط
نیست باران این که می بارد ز ابر نوبهار گوییا افلاکیان بر خاکیانند اشکبار زین مصیبت کاوفتاد اهل زمین را می سزد گر بگرید آسمان بر حال ایشان زار زار این همه خون کز دل پر داغ ما بر خاک