بخش ۱
از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا یعنی هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد و شر
۱۳ شعر از جامی
از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا یعنی هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد و شر
دلارامی که رونق جمال او رفته بود و ظلمت ریش صفحه رویش گرفته طالبان را از مصاحبت خود صبور می دید و عاشقان را از مواصلت خود نفور دانست که حجاب ایشان مویی چند است بر عارض و زنخدان دمی
عاشقی که از دهشت حبیب دلتنگ بود و از وحشت رقیب پای در سنگ آرزو می برد که کی باشد که آن ساده روی ریش برآورده باشد و پندار حسن از سر بیرون کرده تا بی تحاشی در خدمت او توانم بود و بی
درویشی به عشق جفاکیشی گرفتار شد به سر راهی می دوید و اشکی می ریخت و آهی می کشید و از وی به چشم مرحمت هرگز نگاهی نمی دید با او گفتند معشوق تو همواره همخانه مستان است و همخوابه می پر
خوبرویی را کمند ارادت به حلقه درویشان کشید و چون نکته مرکز در دایره صوفیان آرمید شد رخش قبله خداجویان از خدا روی خود در او کردند فوطه پوشان بر آن شکر گفتار چون مگس بر شکر غلو کردند
میان دو خردمند سخن عشق می رفت یکی گفت خاصیت عشق همیشه بلا و رنج است و عاشق همه وقت محنتکش و بلاسنج دیگری گفت خاموش باش همانا که تو هرگز آشتی بعد از جنگ ندیده ای و چاشنی وصال بعد از