بخش ۱
سیدالطایفه جنید - قدس سره - می گوید حکایات المشایخ جند من جنودالله یعنی سخنان مشایخ در علم و معرفت راسخ لشکریست از لشکرهای خدای تعالی به کشور هردل که عزیمت تابد مخالفان نفس و هوا ر
۳۵ شعر از جامی
سیدالطایفه جنید - قدس سره - می گوید حکایات المشایخ جند من جنودالله یعنی سخنان مشایخ در علم و معرفت راسخ لشکریست از لشکرهای خدای تعالی به کشور هردل که عزیمت تابد مخالفان نفس و هوا ر
فضیل عیاض - رضی الله عنه - گوید که من حق را سبحانه به دوستی پرستم که نشکیبم که نپرستم بعضی ازین طایفه را پرسیدند که سفله کیست گفت آن که حق را بر بیم و امید پرستد پس گفتند تو چون پر
معروف کرخی - قدس الله سره - گفته است که صوفی اینجا مهمان است تقاضای مهمان بر میزبان جفاست مهمان که باادب بود منتظر بود نه متقاضی مهمان توام در صف ارباب ارادت بنشسته به هر چیز که آی
بایزید را - قدس الله تعالی سره - پرسیدند که سنت کدام است و فرض کدام فرمود که سنت ترک دنیا است و فرض صحبت مولا ای که در شرع خداوندان حال می کنی از سنت و فرضم سؤال سنت آمد رخ ز دنیا
شبلی را - قدس الله تعالی سره - شوری افتاد به بیمارستان بردند جمعی به نظاره وی رفتند پرسید که شما کیانید گفتند دوستان تو سنگ برداشت و بر ایشان حمله کرد جمله بگریختند بخندید گفت بازآ