شمارهٔ ۱
سبحانک لا علم لنا الا ما علمت و الهمت لنا الهاما ما را برهان ز ما و آگاهی ده از سر معینی که داری با ما
۱۵۴ شعر از جامی
سبحانک لا علم لنا الا ما علمت و الهمت لنا الهاما ما را برهان ز ما و آگاهی ده از سر معینی که داری با ما
یک ذره ز ذرات جهان پیدا نیست کز نور تو لمعه ای در آن پیدا نیست از غیر نشان تو همی جستم دی و امروز ز غیر تو نشان پیدا نیست
یارب همه خلق را به من بدخو کن وز جمله جهانیان مرا یکسو کن روی دل من صرف کن از هر جهتی در عشق خودم یک جهت و یک رو کن
یارب دلم از بتان سرکش برهان وز خط خوش و عارض مهوش برهان یعنی که جمال خویش بیرون ز همه بنمای و مرا ازین کشاکش برهان
رخ بنمایی که ماه گردون است این لب بگشایی که لعل میگون است این سر تا قدمت ز یکدگر خوب تر است سبحان الله چه شکل موزون است این