بخش ۱۴
جامیپادشاهی از حکیمی طلب نصیحت کرد حکیم گفت از تو مسیله ای پرسم بی نفاق جواب گوی زر را دوستتر می داری یا خصم را گفت زر را گفت چونست که آن را دوستتر می داری - یعنی زر را - اینجا می گذاری و آنچه دوست نمی داری - یعنی خصم را - با خود می بری پادشاه بگریست و گفت نیکو پندی دادی که همه پندها در این درج است
هزار گونه خصومت کنی به خلق جهان
ز بس که در هوس سیم و آرزوی زری
تو راست دوست زر و سیم خصم صاحب آن
که گیری از کفش آن را به ظلم و حیله گری
نه مقتضای خرد باشد و نتیجه عقل
که دوست را بگذاری و خصم را ببری
