بخش ۳۴
جامیشخصی نماز گزارد و بعد از نماز دعا کرد و در دعای خود درآمدن در بهشت و خلاصی از آتش دوزخ خواست پیرزنی در قفای او ایستاده بود و آن را می شنید می گفت خداوندا مرا در آنچه می خواهد شریک گردان
چون آن شخص آن را بشنید گفت خداوندا مرا بر دار کش و به ضرب تازیانه بمیران پیرزن گفت خداوندا مرا بیامرز و از آنچه می طلبد نگاه دار
آن شخص روی باز پس کرد که این عجب ناراست حکمی است و ناپسندیده قسمتی که در راحت و آسودگی با من انبازی و در محنت و فرسودگی از من ممتاز
نه منصف باشد آن طامع که کامی
چو یابی از خدای انباز گردد
وگر در راه ناکامی نهی گام
هم از گام نخستین باز گردد
