بخش ۵۳ - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر
روزی از روزها به کسب ثواب رو نهادم به مسجد احزاب روی در قبله وفا کردم حق مسجد که بود ادا کردم بستم از جان نماز را احرام کردم اندر مقام صدق قیام پشت خود در رکوع خم دادم سجده گاه از
۷۷ شعر از جامی
روزی از روزها به کسب ثواب رو نهادم به مسجد احزاب روی در قبله وفا کردم حق مسجد که بود ادا کردم بستم از جان نماز را احرام کردم اندر مقام صدق قیام پشت خود در رکوع خم دادم سجده گاه از
شد خروشان به دلخراش آواز غزل سینه سوز کرد آغاز کای ز من دور رفته صد منزل کرده منزل چو جانم اندر دل گرچه راه فراق می سپری سوی خونین دلان نمی گذری مانده دور از در تو آب و گلم بر رخ ت
خسرو صبح چون علم بر زد لشکر شام را به هم بر زد هر دو کردند ازان حرم به شتاب چاره جو رو به مسجد احزاب تا به پیشین قدم بیفشردند در طلب روز را به سر بردند ناگه از ره نسیم یار رسید آن
معتمر گفت با وی از دل پاک کای عیینه مباش اندهناک کانچه دارم ز ملک و مال به کف گرچه اسباب حشمت است و شرف همه صرف تو می کنم امروز تا شوی بر مراد خود فیروز دست او را گرفت مشفق وار برد