شمارهٔ ۶ - در منقب امام مهدی (ع)
جویای تبریزیاکنون که ز پیریم به عینک سر و کار است
پیوسته دو چشمم به تماشای تو چار است
در دیده عالی نظران چرخ و کواکب
دودی است که آمیخته با مشت شرار است
در راه تو آنرا که به دریا دل خود داد
هر موج درین بحر پر آشوب کنار است
دارند همه ذکر تو در پرده خاصی
گر ناله قمری است و گر صوت هزار است
هر ناله جانسوز که از نای برآید
سرگرم سراسر روی کوچه یار است
در دیده بالغ نظران پرتو خورشید
بر خاک ره افتاده آن شاهسوار است
گه ذاکر تسبیح و گهی قایل تهلیل
تا صبح ز سیاره فلک سبحه شمار است
چون غنچه گل مرغ چمن را زهوایت
در بیضه دلش خون شده و سینه فگار است
خوناب جگر در قدح قدرشناسان
بسیار به از افشرده آب انار است
آنکس که در آغوش خیال تو غنوده است
فارغ دلش از آرزوی بوس و کنار است
