شمارهٔ ۱ - در نعت رسول صلی الله علیه و سلم
همچو بوی غنچه بگزینی شبی کز انزوا میروی از حرص پیش از صبح دنبال مسا رشته طول امل پابند سعیت کی شود همچو سوزن در ره همت بیفشاری چو پا هر که حق را خواند رزاق و ز مردم خواست رزق قول و
۴۷ شعر از جویای تبریزی
همچو بوی غنچه بگزینی شبی کز انزوا میروی از حرص پیش از صبح دنبال مسا رشته طول امل پابند سعیت کی شود همچو سوزن در ره همت بیفشاری چو پا هر که حق را خواند رزاق و ز مردم خواست رزق قول و
ز دامنی که دم صبح بر جهان افشاند جهان فیض بر این تیره خاکدان افشاند رعونت قد او دید شعله وز شرار نثار رهگذرش خرده های جان افشاند شد آتشم ز سر آستین چو شمع بلند سرشک گرم ز بس دیده ا
خوبی تن ز فیض جان باشد رونق خانه میهمان باشد قفل حیرت نهد نگه بر چشم دزد این خانه پاسبان باشد پیکرم را گداخت سوز درون شمع راتب در استخوان باشد هر که از خلق گوشه ای گیرد خانه بر دوش
به حمدالله زبان نکته سنجم گوهر افشان شد امیرالمومنین شاه ولایت را ثناخوان شد زهی ذاتی که مداح است جبریلش چو پیغمبر زهی ذاتی که عقل اولش طفل دبستان شد نفس از یاد او روشنگر آیینه دله