شمارهٔ ۴۱ - قصیده در توحید
جویای تبریزیمرا چه حد ثنا لااله الا الله
کجا من و تو کجا لااله الا الله
تو آن یگانه پاکی که هستی تو بود
بری ز چون و چرا لااله الا الله
تویی که ذکر ملایک زشوق بندگیت
بود صباح و مسا لااله الا الله
تویی که در صفت کبریات باشد لال
زبان شاه و گدا لااله الا الله
تو آن حکیم رؤفی که کرده حکمت تو
به درد کفر دوا لااله الا الله
ز لطف تست ره مستقیم ایمان را
دلیل و راهنما لااله الا الله
تویی که هست ز شوق تو ذکر انس و ملک
به روی ارض و سما لااله الا الله
بود به حرمت امت که کفر و ایمان را
ز هم نموده جدا لااله الا الله
شکفت از آنکه سحرگه به گوش خود بشنید
گل از زبان گیا لااله الا الله
زبان چه کم بود از لخت خون به جز تهلیل
خوش است ناطقه با لااله الا الله
