شمارهٔ ۱۸ - کتابه عمارت باغ فیض بخش
کلیمزهی دلربا قصر آراسته
بدل بردن چرخ برخاسته
کند آسمان چو تماشای تو
ستون وار بر سر دهد جای تو
درون و برونت تجلی سرشت
شده صرف تو آب و رنگ بهشت
سپهرت زبس دلربا دیده است
بگرد تو چون حوض گردیده است
متانت چنان کرده سنگین ترا
چو با حوض عکست شود آشنا
زنقلش چنان موج گردیده است
که چون سکه بر فلس ماهی نشست
چنان از طراوت شدی کامیاب
که از سایه ات حوض گردد پر آب
زهی دلگشایی هوادار تو
علاج دل تنگ دیدار تو
بدیوارت از دل فتد عکس راز
بنازم به بنای آیینه ساز
بآبی که گیرد زعکس تو نور
