شمارهٔ ۱ - وله ایضا فی صفتها
ای ز احکام همچو رویین دز دست وهم از گشادنت عاجز طرفه معشوق و گونه عاشق از درون صامت از برون ناطق گاه چون نرگسی سرافگنده گه دهان چون گل از زر آگنده زان نهادی چو غنچه لب بر هم که دلت
۲ شعر از کمالالدین اسماعیل
ای ز احکام همچو رویین دز دست وهم از گشادنت عاجز طرفه معشوق و گونه عاشق از درون صامت از برون ناطق گاه چون نرگسی سرافگنده گه دهان چون گل از زر آگنده زان نهادی چو غنچه لب بر هم که دلت
تا زبانم به کام جنبانست در ثنای رییس لنبانست چه رییس آن خسیس پرتلبیس مایه ظلم و سایه ابلیس از بخیلی نکرد آن بازن خود را تمام در زن آنکه نامش ز ننگ پیدا نیست در بدی و ددیش همتا نیست