شمارهٔ ۱ - وله ایضا فی صفتها
کمالالدین اسماعیلای ز احکام همچو رویین دز
دست وهم از گشادنت عاجز
طرفه معشوق و گونه عاشق
از درون صامت از برون ناطق
گاه چون نرگسی سرافگنده
گه دهان چون گل از زر آگنده
زان نهادی چو غنچه لب بر هم
که دلت بستۀ زرست و درم
ده زبان همچو سوسنی لیکن
بر تو از رازها بوند ایمن
صورتت در جهات شش گانه
آشکارا یکی نهان خانه
ننهی راز پیش بلهوسان
ورچه هستت زبان به دست کسان
همچو چنگی شکم تهی که ترا
به سر انگشت شد زبان گویا
نرم گویی و سخت پیشانی
ندهی تا نخست نستانی
نرسانی امانت کس باز
تا سرت بر نگیرد از آغاز
تا ترا مالش زبان ندهند
راز را با تو در میان ننهند
