شمارهٔ ۱۸۳ - وله ایضا
کمالالدین اسماعیلنیم مستست چشم دلبر من
خوابش از هیچگونه می ناید
چشم دارم که تو بحکم کرم
زان شرابی که جان بیفزاید
چشم او را به خواب بسته کنی
تا ازو کار بنده بگشاید
نیم مستست چشم دلبر من
خوابش از هیچگونه می ناید
چشم دارم که تو بحکم کرم
زان شرابی که جان بیفزاید
چشم او را به خواب بسته کنی
تا ازو کار بنده بگشاید