شمارهٔ ۲۴۶ - وله فی نجم الدّین همگر رحمه الله و اباقکم
کمالالدین اسماعیلجهان فضل و کرم نجم دین که در خاطر
زعکس نظم تو صد باغ و بوستان دارم
جهانیانرا چون صبح روشنست ز من
که مهر خدمت تو در صمیم جان دارم
از آن چو شمع مرا بر سر آمدست زبان
که وصف خاطر تو بر سر زبان دارم
عروس طبع مرا هرچه زیور معنیست
باستعارت از آن کلک درفشان دارم
ز من نیاید کاری دگر بقصد عدوت
دلی چو تیر درین شخص چون کمان دارم
ستایشی که مرا کرده یی ز روی کرم
ذخیرة شرف و فخر جاودان دارم
ستوده یی بجها نداریم عجب نبود
جهان فضلی و چون دارمت جهان دارم
به آستان تو باشد همیشه میل دلم
بدین سبب زبر سدره آشیان دارم
مگر بدست کنم پایة معالی تو
چنین که پای تفکر بر آسمان دارم
اگر به معنی باریک ره برم ز آنست
که رهنمایی چون نجم همعنان دارم
