شمارهٔ ۱۱۸ - مطلع دوم
خاقانی شروانیسر حد بادیه است روان پاش بر سرش
جان را حنوط کن ز سموم معطرش
گوگرد سرخ و مشک سیه خاک و باد اوست
باد بهشت زاده ز خاک مطهرش
ناف زمی است کعبه مگر ناف مشک شد
کاندر سموم کرد اثر مشک اذفرش
خونت ریز بی دیت مشمر بادیه که هست
عمر دوباره در سفر روح پرورش
در بادیه ز شمه قدسی عجب مدار
گر بر دمد ز بیخ ز قوم آب کوثرش
از سبزه و ز پر ملایک به هر دوگام
مدهامتان نوشته دو بستان اخضرش
دریای خشک دیده ای و کشتیی روان
هان بادیه نگه کن و هان ناقه بنگرش
دریای پر عجایب وز اعراب موج زن
از حله ها جزیره و از مکه معبرش
وآن کشتی رونده تر از بادبان چرخ
