شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء
جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ دل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست خاک بر خود پاش کز خود هیچ ناید تو را با تو قرب قاب قوسین آنگه افتد عشق
۲۲۴ شعر از خاقانی شروانی
جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ دل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست خاک بر خود پاش کز خود هیچ ناید تو را با تو قرب قاب قوسین آنگه افتد عشق
مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا که هیچ انس نیامد ز هیچ انس مرا فسردگان را همدم چگونه برسازم فسردگان ز کجا و دم صفا ز کجا درخت خرما از موم ساختن سهل است ولیک از آن نتوان یافت لذت خرم
چون آه عاشقان شد صبح آتش معنبر سیماب آتشین زد در بادبان اخضر آن خایه های زرین از سقف نیم خایه سیماب شد چو برزد سیماب آتشین سر مرغ از چه زد شناعت بر صبح راست خانه کو در عمود سیمین د
در آبگون قفس بین طاووس آتشین پر کز پر گشادن او آفاق بست زیور نیرنگ زد زمین شبه فلک به جلوه پرگار زد هوا را قوس قزح به شه پر عکسی ز پای و پرش زد بر زمین ز گردون ز آن شد بهار رنگین ز