شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح فخر الدین ابوالفتح منوچهر شروانشاه
خاقانی شروانیصبح دم آب خضر نوش از لب جام گوهری
کز ظلمات بحر جست آینه سکندری
شاهد طارم فلک رست ز دیو هفت سر
ریخت به هر دریچه ای آقچه زر شش سری
غالیه سای آسمان سود بر آتشین صدف
از پی مغز خاکیان لخلخه های عنبری
یوسف روز جلوه کرد از دم گرگ و می کند
یوسف گرگ مست ما دعوی روز پیکری
گرچه صبوح فوت شد کوش که پیش از آفتاب
زان می آفتاب وش یاد صبوحیان خوری
درده کیمیای جان ز آتش جام زیبقی
طلق حلال پروران طلق روان گوهری
طفل مشیمه رزان بکر مشاطه خزان
حامله بهار از آن باد عقیم آذری
چون ز دهان بلبله در گلوی قدح چکد
