رباعی ۱۰۰
از من رمقی به سعی ساقی مانده است وز صحبت خلق بی وفاقی مانده است از باده دوشین قدحی بیش نماند از عمر ندانم که چه باقی مانده است
۲۷ شعر از خیام نیشابوری
از من رمقی به سعی ساقی مانده است وز صحبت خلق بی وفاقی مانده است از باده دوشین قدحی بیش نماند از عمر ندانم که چه باقی مانده است
گر من ز می مغانه مستم هستم گر کافر و گبر و بت پرستم هستم هر طایفه ای به من گمانی دارد من زان خودم چنانکه هستم هستم
می خوردن و شاد بودن آیین من است فارغ بودن ز کفر و دین دین من است گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتادل خرم تو کابین من است
من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم
امشب می جام یک منی خواهم کرد خود را به دو جام می غنی خواهم کرد اول سه طلاق عقل و دین خواهم داد پس دختر رز را به زنی خواهم کرد