شمارهٔ ۶۸۳
کمال خجندیاز لب او تاخیری بافتیم
آب حیات دگری یافتیم
گرچه بجستن دهنش کس نیافت
ما لب او را شکری یافتیم
از پس چندین طلبه آن شوخ را
کیته وری فتنه گری بافیم
بر دل ما گرچه زد از غمزه تیر
نیست شکایت نظری بافتیم
در حرم وصل که جانست و دوست
زحمت نیی دردسری یافتیم
گرچه گداییم و کم از خاک راه
بر سر راهی گهری بافتیم
این همه اکسیر سعادت کمال
از طلب خاک دری بافتیم
