بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن
امیرخسرو دهلویخواننده حرف آشنایی
زین گونه کند سخن سرایی
کان پیر جگر کباب گشته
وز باده غم خراب گشته
چون زد در عروس نومید
شد ساخته گزند جاوید
شد در پی آنکه تا چه سازد
کان عاشق خسته را نوازد
کرد آنچه ز چاره کردنی بود
نامد به کفش کلید مقصود
چون از طرفی نیافت یاری
بر میر قبیله شد به زاری
نوفل ملکی بد آدمی خوی
آزاده و مهربان و دل جوی
از کش و مکش دل ستم کار
در سلسله بتی گرفتار
