بخش ۲۸ - صفت برگ ریز، و دوادو باد خزان، و از آسیب صدمات حوادث، سر نهادن سرو لیلی در خاک، و بی بالش ماندن
امیرخسرو دهلویآمد چو خزان به غارت باغ
بنشست به جای بلبلان زاغ
هر غنچه که جلوه کرد گستاخ
در ریختن آمد از سر شاخ
ریزان گل و لاله شست در شست
مالنده چنار دست در دست
گیسوی بنفشه خاک بوسان
چون زلف خمیده عروسان
ناگه به چنین شکوفه ریزی
افتاد گلی به رستخیزی
لیلی که بهار عالمی بود
زو چشمه زندگی نمی بود
آتش زده گشت نوبهارش
وز آب برفت چشمه سارش
آن ریش کهن که در جگر داشت
جان برد که سوی جان گذر داشت
