شمارهٔ ۵۳
فغان ازین غراب بین و وای او که در نوا فکندمان نوای او غراب بین نیست جز پیمبری که مستجاب زود شد دعای او غراب بین نایزن شده ست و من سته شدم ز استماع نای او برفت یار بیوفا و شد چنین س
۷۹ شعر از منوچهری دامغانی
فغان ازین غراب بین و وای او که در نوا فکندمان نوای او غراب بین نیست جز پیمبری که مستجاب زود شد دعای او غراب بین نایزن شده ست و من سته شدم ز استماع نای او برفت یار بیوفا و شد چنین س
رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه ای درخت ملک بارت عز و بیداری تنه اورمزد و بهمن و بهمنجنه فرخ بود فرخت باد اورمزد و بهمن و بهمنجنه بر سرانگشت معشوقان نگر سبزی حنا بر سر انگشت س
ماه رمضان رفت و مرا رفتن او به عید رمضان آمد المنه لله آنکس که بود آمدنی آمده بهتر و آنکس که بود رفتنی او رفته بده به برآمدن عید و برون رفتن روزه ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه من
برخیز هان ای جاریه می در فکن در باطیه آراسته کن مجلسی از بلخ تا ارمینیه آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان نارنج و نار و اقحوان آورد از هر ناحیه گلنارها بیرنگ ها شاهسپرم بی چنگ ها گل