شمارهٔ ۷۴ - در مدح فضلبن محمد حسینی
منوچهری دامغانییکی سخنت بگویم گر از رهی شنوی
یکی رهت بنمایم اگر بدان بروی
سبوی بگزین تا گردی از مکاره دور
برو بدان ره تا جاودانه شاد بوی
ایا کریم زمانه علیک عین الله
تویی که چشمه خورشید را به نور ضوی
تویی که فاتح مغموم این سپهر بوی
تویی که کاشف مکروه این زمانه شوی
اگر ز هیبت تو آتشی برافروزند
برآسمان بر استارگان شوند شوی
به نیکویی نگری گر همی به کس نگری
به مردمی گروی گر همی به کس گروی
عذاب دوزخ آنجا بود کجا تو نیی
ثواب جنت آنجا بود کجا تو بوی
برند آن تو هر کس تو آن کس نبری
دوند زی تو همه کس تو زی کسی ندوی
اگر قوام زمانه برآفتاب بود
تو آن زمانه قوامی که آفتاب توی
نیاید از تو بخیلی چو از رسول دروغ
دروغ بر تو نگنجد جو بر خدای دوی
