شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار و مدح خواجه طاهر
منوچهری دامغانیباد نوروزی همی در بوستان سامر شود
تا به سحرش دیده هر گلبنی ناظر شود
گل که شب ساهر شود پژمرده گردد بامداد
وین گل پژمرده چون ساهر شود زاهر شود
ابر هزمان پیش روی آسمان بندد نقاب
آسمان بر رغم او در بوستان ظاهر شود
زردگل بیمار گردد فاخته بیمار پرس
یاسمین ابدال گردد خردما زایر شود
آستین نسترن پر بیضه عنبر شود
دامن بادام بن پر لل فاخر شود
مرغ بی بربط به بربط ساختن دانا شود
آهو اندر دشت چون معشوقگان شاطر شود
بلبل شیرین زبان بر جوزبن راوی شود
زندباف زندخوان بر بیدبن شاعر شود
کبک رقاصی کند سرخاب غواصی کند
این بدین معروف گردد آن بدان شاهر شود
