شمارهٔ ۱ - فروردین ماه
خدایگانا رامش گزین و شادی بین که مژده دادت از بخت ماه فروردین همی چه گوید که ملک هفت اقلیم به حکم و امر تو خواهد شدن ز چرخ برین چنان نهاد ز قسمت خدای عزوجل که تا به حشر تو باشی خدا
۱۲ شعر از مسعود سعد سلمان
خدایگانا رامش گزین و شادی بین که مژده دادت از بخت ماه فروردین همی چه گوید که ملک هفت اقلیم به حکم و امر تو خواهد شدن ز چرخ برین چنان نهاد ز قسمت خدای عزوجل که تا به حشر تو باشی خدا
ماه دی آمد که هوا هر زمان بارد کافور همی بر جهان از فلک امروز مؤنث کند لشکر سرما را باد خزان باده چون آذر برزین بیار چاره سرما به جز آن را مدان بنگر کز دست بتان باده خواست شاه جهان
ماه بهمن نبید باید خورد ماه بهمن نشاط باید کرد در جهان هر که هست فرزانه به پسندد نشاط جان پرورد ز آنکه امروز مطرب و ساقی رود و باده به بزم شاه آورد شه ملک ارسلان بن مسعود شاد بنشست
سپندارمذماه آخر ز سال که گشت آخرین ماه هر بدسگال همی مژده دارد که تا چند روز پذیرد چمن حسن و زیب و جمال به هر مرغزاری بتازد تذرو به هر بوستانی ببالد نهال کشد ابر بر سایه فرش بهار د
بهشت است گیتی ز اردیبهشت حلال آمد ای مه می اندر بهشت به شادی نشین هین و می خواه می که بی می نشستنت زشتست زشت به راغ و به باغ و به کوه و به دشت ز فر گرانمایه اردی بهشت بخندید گلزار