شمارهٔ ۲۱ - صفت بانوی قوال
مسعود سعد سلمانبانو آن نادر جهان به سرود
حمله آورد بر بریشم رود
از بر آواز در سر افکنده ست
به گلو مقنعه در افکنده ست
گفتمی هست دختر لرزان
گر نبودیش نرخ سخت ارزان
دارد او همت و طریقه آن
که نباشدش خانه بی مهمان
بی ده آزاده مرد ننشیند
که صلاح خود اندر آن بیند
کند آماده کار ایشان زود
خوش کند روزگار ایشان زود
شویش آن شیر مرد سرهنگی
نکند هیچگونه دلتنگی
بیش و کم دیده است و باخته ای
واقفی نیک و بد شناخته ای
چشم بر کارها فرو گیرد
کوه خواهد که حلم او گیرد
نیکنام است و رشک نشناسد
