حکایت شمارهٔ ۱۸
محمد بن منورشیخ ابوسعید یکبار به طوس رسید مردمان از شیخ استدعاء مجلس کردند شیخ اجابت کرد بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند و مردم می آمدند و می نشست چون شیخ بر تخت شد و مقریان قرآن برخواندند و مردم می آمد چندانک کسی را جای نماند معرف برخاست و گفت خدایش بیامرزاد کی هر کسی از آنجا کی هست یک گام فراتر آید شیخ گفت و صلی الله علی محمد و آله اجمعین و دست بروی فرود آورد و گفت هرچ ما خواستیم گفت و جمله پیغامبران بگفته اند او بگفت خدایش بیامرزاد که هرکسی از آنجا کی هست یک گام فراتر آید چون این کلمه بگفت از تخت فرود آمد و آنروز بیش ازین نگفت
