بخش ۱
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی نور قلوب اولیایه بلطایف انواره و جعل سرایر احبایه وبواطنهم کنوز اسراره وکشف عن عقول اصفیایه حجب الطغیان واستاره والصلوةوالسلام علی محمد عبده ون...

«محمد بن منور بن ابوسعید بن ابوطاهر بن ابوسعید ابوالخیر»، نوادهٔ عارف مشهور، ابوسعید ابوالخیر و مؤلف کتاب «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید فضل الله بن ابی الخیر المیهنی» میباشد که آن را در میان سالهای ۵۵۳ تا ۵۵۹ هجری در احوال جد خود، ابوسعید ابوالخیر نوشته است. کتاب اسرار التوحید با استفاده از نسخهٔ آماده شده به همت وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی نور قلوب اولیایه بلطایف انواره و جعل سرایر احبایه وبواطنهم کنوز اسراره وکشف عن عقول اصفیایه حجب الطغیان واستاره والصلوةوالسلام علی محمد عبده ون...
خواجه بوطاهر شیخ ما گفت که خواجه بومنصور ورقانی یک روز به زیارت به نزدیک شیخ ما آمد و گفت یا شیخ راهی در پیش من نه شیخ گفت آن راه نگاه دار کی خداوند تعالی بدان راه فرموده است گفت آ...
ابیات کی بر زفان شیخ ما قدس الله روحه العزیز رفته است جانا به زمین خاوران خاری نیست کش با من و روزگار من کاری نیست با لطف ونوازش جمال تو مرا دردادن صدهزار جان عاری نیست صاحب خبران ...
آدینه بیست وهفتم ماه رجب سنة اربعین و اربعمایة دردا کی همی روی بره باید کرد وین مفرش عاشقی دوته باید کرد پس خواجه علیک را که از نشابور بود و مرید شیخ بود گفت بر پای باید خاست علیک ...
من و ما نگفته است و هرکجا ذکر خویش کرده است گفته است ایشان چنین گفتند و ایشان چنین کردند و اگر این دعاگوی درین مجموع سخن شیخ برین منوال راند که بر لفظ مبارک او رفته است و سیاقت سخن...
پس پیر بوالفضل شیخ را بامیهنه فرستاد و گفت بخدمت والده مشغول شو شیخ متوجه شد و بمیهنه آمد و در آن صومعه کی نشست او بود بنشست و قاعدۀ زهد برزیدن گرفت و وسواسی عظیم پدید آمد چنانک در...
و پدر شیخ حکایت کرد کی هر شب چون از نماز فارغ شدمی و با سرای آمدمی در سرای را زنجیر کردمی و گوش می داشتمی تا بوسعید بخسبد چون او سرباز نهادی و گمان بردمی که او در خواب شد من بخفتمی...
پس شیخ ما پیوسته مساجد می رفتی و مال و جاه خویش در راه درویشان و خلق بذل می کردی اگر خود لقمۀ نان بود و چون چیزی بروی مشکل شدی پای برهنه به نزدیک پیربوالفضل حسن شدی به سرخس و اشکال...
شیخ به حکم اشارت پیر بمیهنه آمد و درآن ریاضتها و مجاهدتها بیفزود و بدانک پیر گفت بسنده نکرد و هر روز در عبادت و مجاهدت بیفزود و درین کرت شیخ را قبول خلق پدید آمد چنانک بر لفظ مبارک...
شیخ گفت قدس الله روحه العزیز کی هر وقت کی ما را اشکالی بودی در شب به نزدیک پیر بوالفضل حسن رفتیمی به سرخس و آن اشکال حل کردیمی و هم در شب مراجعت افتادی چون هفت سال برین صفت درآن بی...
شیخ گفت پس قصد آمل کردیم بجانب باورد و نسا کی اندیشۀ زیارت تربت مشایخ می بود و احمد نجار و محمد فضل با ما بودند و محمد فضل از اول تا آخر مرید و رفیق شیخ ما بوده است خاکش به نزدیک پ...
شیخ گفت قصد زیارت پیر بوعلی کردیم و اندیشه ای در پیش بود چون به نزدیک تربت وی رسیدیم جویی آب بود و سنگی بر لب آن جوی بر آن سنگ وضو ساختیم و دو رکعت نماز کردیم کودکی دیدیم کی گاو می...
پس شیخ احمد کی در خانقاه سراوی بود صومعه داشت در آن خانقاه که آنرا اکنون خانه شیخ گویند سر ازین صومعه بیرون کرد و جمعی را که در صفه صومعه نشسته بودند گفت هر کرا که می باید کی شاه ب...
شیخ گفت آن پیر قصاب گفت تا آزاد نباشی بنده نگردی و تا مزدور ناصح و مصلح نگردی بهشت نیابی جزاء بما کانوا یعملون شیخ گفت واقعۀ ما از گفت آن پیر حل شد پس شیخ از آنجا بآمل شد پیش بوالع...
و از اینست کی صوفیان چون درویشی را ندانند از وی پرسند کی پیر صحبت تو کی بوده است او را از خود ندانند و بخود راه ندهند و مراتب پیری و مریدی را شرح بسیار است و ما را غرض از این تألیف...
چنین گوید مؤلف این کلمات بنده گناه کار محمد بن المنور بن ابی سعید بن ابی طاهر بن الشیخ الکبیر سلطان الطریقة و برهان الحقیقة ابی سعید فضل الله بن ابی الخیر المیهني -قدس الله روحه ال...
و بدانک پدر شیخ ما را قدس الله روحه العزیز بوالخیر خواندندی و در میهنه بابو بوالخیر گفتندی و او عطار بوده است و مردی با ورع و دیانت و از شریعت و طریقت بآگاهی و پیوسته نشست او با اه...
هم خواجه بوطاهر شیخ گفت روزی سلطان طغرل کس فرستاد و خواجه بومنصور ورقانی را که وزیر وی بود بخواند او گفت من هنوز نماز چاشت نگزارده ام نتوانم آمد آنکس چون این سخن بشنید به خدمت سلطا...
شیخ ما روزی بدرختی کی بر در مشهد مقدس است بر نگریست برگ زرد گشته دید این بیت بگفت ترا روی زرد و مرا روی زرد تو از مهره ماه و من از مهر ماه
و ما وقت صبح به غسل مشغول شدیم و شیخ گفته بود کی این کرباس نیمی میزر کنید ونیمی بدوش ما درگ یرید و ما دروطاء ماپیچید و زیادت مکنید خواجه عبدالکریم گفت چون شیخ را بر کفن نهادیم خواج...
و شیخ بوالعباس قصاب خرقه ازدست محمدبن عبدالله الطبری داشت و او از بومحمد جریری و او از جنید و او از سری سقطی و او از معروف کرخی و او از داود طایی و او از حبیب عجمی و او از حسن بصری...
شیخ ما گفت قدس الله روحه العزیز کی در آن وقت کی ما بآمل رفتیم یک روز پیش شیخ بوالعباس قصاب نشسته بودیم دو کس درآمدند و پیش وی بنشستند و گفتند یا شیخ ما را با یکدیگر سخنی می رفته اس...
شیخ گفت روزی در خدمت بوالعباس قصاب بودیم در میان سخن گفت اشارت و عبارت نصیب تست از توحید و وجود حق را تعالی اشارت و عبارت نیست پس روی بما کرد و گفت یا باسعید اگر ترا پرسند کی خدای ...
شیخ گفت یک روز شیخ بوالعباس در میان سخن با جمع می گفت کی بوسعید نازنین ملکست و شیخ الاسلام ابوسعید جد این دعاگوی چنین آورده است کی کشف این معنی شیخ را به چهل سالگی بوده است و خود ج...