حکایت شمارهٔ ۱
باب دوم - در وسط حالت شیخ ما قدس الله روحه العزیز و این سه فصل است فصل اول - در حکایاتی کی از کرامات شیخ ما قدس الله روحه العزیز مشهورست و درست شده است درآن وقت کی شیخ بوسعید قدس ا
۱۱۰ شعر از محمد بن منور
باب دوم - در وسط حالت شیخ ما قدس الله روحه العزیز و این سه فصل است فصل اول - در حکایاتی کی از کرامات شیخ ما قدس الله روحه العزیز مشهورست و درست شده است درآن وقت کی شیخ بوسعید قدس ا
آورده اند کی شیخ بوسعید قدس الله روحه العزیز به نشابور شد و مدت یک سال در نشابور بود و مجلس می گفت و درین مدت استاد ابوالقسم آشنایی با شیخ ما نداده بود و باوی بانکار بود و درین مدت
خواجه بوعلی فارمدی گفت وقتی از طوس در خدمت شیخ بوسعید بمیهنه می آمدیم با جمعی بسیار در خدمت شیخ ماری عظیم پیش باز آمد و همه بترسیدیم و بگریختیم چون نزدیک رسید شیخ از اسب فرود آمد و
یک روز شیخ در میهنه مجلس می گفت درویشی بر پای خاست و یک من گوشت التماس کرد شیخ گفت ای درویش این گوشت چه خواهی کرد گفت شوربایی خواهم پخت شیخ گفت چرا گفتی شوربا که شوری در خویش افکند
بخط امام مالکان رحمةالله علیه دیدم که نبشته بود کی زنی را درمجلس شیخ حالتی درآمد خویشتن را از بام بلند درانداخت شیخ اشارت کرد در هوا معلق ماند زنان دست دراز کردند و زن را بر بام کش