حکایت شمارهٔ ۱۰۴
محمد بن منورآورده اند کی استاد بوصالح را کی مقری بود رنجی پدید آمد چنانک صاحب فراش گشت شیخ خواجه بوبکر مؤدب را گفت دوات وقلم بیار تا برای بوصالح حرزی املا کنم پس فرمود کی بنویس بیت
حورا بنظارۀ نگارم صف زد
رضوان بعجب بماند کف بر کف زد
یک خال سیه بران رخ مطرف زد
ابدال ز بیم چنگ در مصحف زد
خواجه بوبکر مؤدب بنوشت و به نزدیک بوصالح بردند و بروی بسته در حال اثر صحت پدید آمد و آن عارضه زایل گشت
