شمارهٔ ۱ - فی مدح ابی الفضل العباس و رثائه سلام الله علیه
دل شوریده نه از شور شراب آمده است دین و دل ساقی شیرین سخنم برده ز دست ساغر ابروی پیوستۀ او محوم کرد هر که را نیستی افزود بهستی پیوست سرو بالای بلندش چه خرامان می رفت نه صنوبر که دو
۴ شعر از محمدحسین غروی اصفهانی
دل شوریده نه از شور شراب آمده است دین و دل ساقی شیرین سخنم برده ز دست ساغر ابروی پیوستۀ او محوم کرد هر که را نیستی افزود بهستی پیوست سرو بالای بلندش چه خرامان می رفت نه صنوبر که دو
برادر چه آخر ترا بر سر آمد که سرو بلند تو از پا در آمد چه شد نخل طوبی مثال قدت را که یکباره بی شاخ و برگ و بر آمد چه از تیشۀ این ستم پیشه مردم بشاخ گل و نو نهال تر آمد دریغا که آیی
تا که شد سرو سهی سای ابی الفضل قلم کمر شه شده خم تا صنوبر بر او سوخت ز سر تا بقدم سوخت گلزار قدم تا که آن شمع دل افروز ز سر تا پا سوخت شاهد یکتا سوخت نخلۀ طور شرر بار شد از آتش غم
چشمۀ خور در فلک چارمین سوخت ز داغ دل ام البنین آه دل پرده نشین حیا برده دل از عیسی گردون نشین دامنش از لخت جگر لاله زار خون دل و دیده روان ز آستین مرغ دلش زار چه مرغ هزار داده ز کف