شمارهٔ ۳ - فی رثاء ابی الفضل العباس سلام الله علیه
محمدحسین غروی اصفهانیتا که شد سرو سهی سای ابی الفضل قلم
کمر شه شده خم
تا صنوبر بر او سوخت ز سر تا بقدم
سوخت گلزار قدم
تا که آن شمع دل افروز ز سر تا پا سوخت
شاهد یکتا سوخت
نخلۀ طور شرر بار شد از آتش غم
شعله ور زین ماتم
تا که آن سرو خرامان لب جوی افتاده
جوی خون سر داده
دامن دشت ز خون آمده چون باغ ارم
لاله زاری خرم
شاخ طوبای قدش بسکه بخون غلطان شد
شاخۀ مرجان شد
زده بر صفحۀ رویش خط یاقوت رقم
رقمی بس محکم
داد از این آتش بیداد که اندر پی آب
عالمی گشت خراب
ریخت بر خاک بلا خون خداوند همم
عنصر جود و کرم
ساقی تشنه لبان در طلب آب روان
داد دست و سر و جان
