شمارهٔ ۱۵ - فی رثائه علیه السلام ایضاً
محمدحسین غروی اصفهانیای اسم اعظم حق کز عالمی نهانی
در خاک و خون تپانی
وی شمع نور مطلق کز روی نی عیانی
چون ماه آسمانی
ای کعبۀ حقیقت کز اوج عرش هستی
پامال پیل مستی
وی کعبۀ طریقت کز لطف و مهربانی
سر خیل کاروانی
ای در منای میدان از نقد جان گذشته
وز نوجوان گذشته
رسم از تو شد بدوران آیین جانفشانی
در راه یار جانی
ای شاه خرگه عشق ای جوهر فتوت
ای عنصر مروت
کافشانده در ره عشق هر گوهر گرانی
هر گنج شایگانی
سیمرغ قاف همت مرغی از آشیانت
یا سر بر آستانت
شهباز اوج حشمت بی قدر دیدبانی
بی نام و بی نشانی
طوفان ماتم تو شوری بپا نموده
کز نوح دل ربوده
