شمارهٔ ۱۹ - لسان حال المظلومه زینب الکبری علیها السلام
محمدحسین غروی اصفهانیای نازنین برادر شد نوبت جدایی
یا روز بینوایی
بهر وداع خواهر دستی نمی گشایی
لطفی نمی نمایی
ای شاه اوج هستی از چیست دیده بستی
هنگام سرپرستی
از ما چرا گسستی غافل چرا زمایی
پیوسته با کجایی
یک کاروان اسیریم چون مرغ پر شکسته
در بند خصم بسته
زین غم چرا نمیریم ناموس کبریایی
چون پرده ختایی
ما را حجاب عصمت گردون دون دریده
معجز ز سر کشیده
ما را نگشته قسمت جز خون دل دوایی
جز درد دل دوایی
پرده ده کرده دوران
ران
بیداد خصم ما را داده سخن سرایی
