شمارهٔ ۲۱ - وداعیه
محمدحسین غروی اصفهانیای خسرو خوبان مکن آهنگ میدان
ای جان جانان
بهر خدا رحمی بر این شیرین زبانان
اطفال حیران
ای شمع جمع و مونس دلهای غمخوار
ما را مکن خوار
جانا مکن جمعیت ما را پریشان
ای شاه ذی شان
شاها بسامانی رسان آوارگان را
بیچارگان را
ما را میفکن ای پناه بی پناهان
در این بیابان
ای شاهباز لامکان ترک سفر کن
صرف نظر کن
مرغان قدسی را منه در چنگ زاغان
در دام عدوان
ما را میان دشمنان مگذار و مگذر
بی یار و یاور
یک کاروان زن چون بماند بی نگهبان
ای شاه خوبان
با خصم ناکس چون کنند اطفال نورس
زنهای بیکس
یا رب اسیری چون کند با نازنینان
