قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - ایضا فی مدیحه
ای جهان را به دولت تو نظام آسمان را به خدمت تو قیام نقطه پای کبریای تو راست حیز افزون ز ساحت اوهام آتش قهرت ار زبانه کشد چون سپند از فلک جهند اجرام گر شکوهت مکان طلب گردد پا ز حیز
۸۱ شعر از محتشم کاشانی
ای جهان را به دولت تو نظام آسمان را به خدمت تو قیام نقطه پای کبریای تو راست حیز افزون ز ساحت اوهام آتش قهرت ار زبانه کشد چون سپند از فلک جهند اجرام گر شکوهت مکان طلب گردد پا ز حیز
ز تاب مشگل اگر نگسلد رگ جانم که کار تنگ شد از پیچ و تاب دورانم نمی رود به جنان پای کس به این تعجیل که دست من ز جنون جانب گریبانم بجاست پرده گوش فلک که بسته هنوز درون سینه به زنجیر
صد شکر کز شفای شهنشاه کامران نوشد لباس امن و امان در بر جهان از کسوت کسوف برون آمد آفتاب وز قیروان کشید تتق تا به قیروان ماهی که یک دو مرحله آمد فرو ز اوج بازش نشانده است ولایت بر
رایت فتح جدید گفت شه کامران داور نصرت قرین خسرو صاحبقران حمزه ثانی که کرد صیت جهانگیریش گام خبرها سبک گوش فلکها گران مژده اقبال او شد متحرک جناح پیش رو صد هزار مرغ بشارت رسان دهر ب