شمارهٔ ۱ - ایضا در مرثیه
دو بیننده نخل کثیرالثمر که بودند در آن به نشو و نما دو تابنده بدر سعادت اثر که می برد از ایشان جهانی ضیا یکی صاحب خلق و خوی حسن مسمی به آن اسم به هجت فزا یکی زبده مردم نیکنام برو ن
۱۲۰ شعر از محتشم کاشانی
دو بیننده نخل کثیرالثمر که بودند در آن به نشو و نما دو تابنده بدر سعادت اثر که می برد از ایشان جهانی ضیا یکی صاحب خلق و خوی حسن مسمی به آن اسم به هجت فزا یکی زبده مردم نیکنام برو ن
گل گلشن لطف عبدالغنی که بادش بهشت معلی نصیب به غربت فتاد و شراب اجل شد از جام دورش همان جا نصیب ولی چون پس از اربعینی شدش چنین منزلی راحت افزا نصیب خرد فکر تاریخ وی کرد و گفت چه جا
خورشید اوج حسن محمد امین که بود روشن ز رویش آینه آفتاب و مه وز کثرت مرور شهور و سنین نداشت کاهش به ماه طلعتش از هیچ باب ره ناگه گرفته شد به کسوف اجل جهان کافاق را ز تیرگیش روز شد س
بر سر تربتی رسیدم دوش خرم و غم زدا و محنت کاه نور مهر علی و عترت او زان مکان رفته تا به ذروه ماه با من آن روز از قضا بودند جمعی از اهل معرفت همراه گفتم این خاک کیست شخصی گفت خاک پا
ای مهین آصفی که عالم را آستان تو ملجاء است و پناه وی گزین سروری که بر کرمت راستان دو عالمند گواه وزرای دگر که داشته اند عزت و شان خود به جود نگاه چون ازیشان چو شاعران دگر همت من نب