شمارهٔ ۱۰۶
محتشم کاشانیزهی بر حشمت گردون اساست
ز حیرت دیده افلاک خیره
به من لطف دی و امروزت آخر
چه باشد گر بود بر یک و تیره
نمایی گر به جای لطف موعود
عطایی از عطایای صغیره
شود جود تو را مقدار ناقص
شود طبع تو را آهسته تیره
قضای حاجت من گر ثوابست
برای روز بد بادت ذخیره
دراز بخت من ناکس گناهست
گناهی میکنی باری کبیره
